‏نمایش پست‌ها با برچسب رشد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رشد. نمایش همه پست‌ها

آبان ۲۲، ۱۳۹۰

اشتباه

اشتباه نکردن ممکن نیست
کمتر اشتباه کردن هوشیاری میطلبد
تکرار نکردن اشتباهات گذشته که از فرط تکرار به عادت بدل شده اند، هوشیاری، اراده، تمرکز، تلقین و ... میطلبد!

خرداد ۰۶، ۱۳۹۰

موفقیتهای پوچ



" اغلب مردم با پیروزیهای تهی مواجه میشوند: بعد از موفقیتهایشان می‌فهمند آنچه برای رسیدن به اهدافشان از دست داده‌اند با ارزشتر از دستاوردهایشان بوده است." (استفان کاوی)
معمولا در تعیین اهداف و اولویت آنها دو عامل کمتر دیده می‌شود یا درست ارزیابی نمی‌شود:
1. تاریخ انقضای اهداف و دوره زمانی اهمیتشان و نمودار تغییر اهمیت یک هدف با زمان-
  ارزیابی اینکه هدفی که امروز برایمان مهم است در آینده به خاطر تغییر زاویه دیدمان یا هر تغییر دیگری چقدر مهم خواهد بود   ساده به نظر نمی رسد.
2. بهای لازم برای رسیدن به یک هدف-
  تخمین تقریبی اینکه در جریان رسیدن به یک هدف چه بهایی را باید بپردازیم و اینکه آیا چنین بهایی برای چنان هدفی قابل قبول است ؟ این نیز ارزیابی ساده ای نیست به خصوص وقتی بدانیم دیدگاه ما راجع به ارزش هدف و بهای لازم برای رسیدن به آن به تناسب مرحله ای از زندگی که در آن هستیم ممکن است تغییر کند.

...................................
عکس از  Eden Ochoa Iniesta  - 1x.com

اسفند ۱۴، ۱۳۸۹

در حضور دیگران


غریبی روح می‌خشکاندم؛ آدمهایی هستند که در حضورشان لال و گنگ می‌شوم
 موانست روحی مولد و رشد دهنده است. آدمهایی هستند که در حضورشان باز آفریده می‌شوم

....................................
عکس:
www.1x.com/photo/34551
    
         

بهمن ۲۹، ۱۳۸۹

سناریو های آشنا


دیگر سناریو‌های زندگی آشناتر و تجربه شده تر از آنند که فراز و نشیبهایشان نگران و نا آرامم کند.
گاه مدل خاصی از زندگی آدمی را چنان در خویش محبوس میکند که همه درهای تغییر، رشد و تحول را به روی خود بسته می‌بیند.
اینجاست که باید علیه ثبات طغیان کرد و امنیت حاصل از ثبات را فدای رشد حاصل از حرکت نمود و خطرهایش را به جان خرید.
اما آدمی از دهه سوم زندگیش که گذشت معمولا دیگر انگیزه‌هایش برای ایجاد تحولات بزرگ در زندگی کمرنگ‌تر می‌شود. دیگر دوست ندارد قدم به وادیهای تجربه نشده‌ای بگذارد. دیگر حوصله سختی و خطر را ندارد.
...شکستن آن مدل زندگی برایم سخت بود. جرات به خرج دادن چقدر آدمی را سبک‌بار میکند!
حال که با کودکان سروکار دارم، زندگی را بهتر می‌فهمم. حال که به آدمها نزدیکترم زندگی را عمیقتر و سازنده‌تر می‌یابم و دوست داشتن را بهتر یاد می‌گیرم.

.......................................................
عکس: از خودم . ساحل بابلسر.



آذر ۱۳، ۱۳۸۹

آفریننده ماهیت خویش بودن


روزی به زندگیت می‌نگری و می‌بینی دلت می‌خواهد اجزایش تا آنجا که ممکن است ساخته و پرداخته خودت باشد. شروع می کنی به برداشتن تکه های ناخواسته و جانشین کردن قطعات دلخواه تا وقتی که به تدریج می توانی با رضایت آرامش بخشی از معمار هستی خویش شدن لذت ببری. ساختن طرحی که به امانت به تو واگذار شده و تا کنون بازیچه دستهای دیگری بوده. دستهایی که جهل و ضعف و ترس خودت بیش از هر چیز به آنها اجازه دخالت داده و هر قدم که آگاهتر، قویتر و جسور تر می‌شوی یک گام نیز به "آفریننده ماهیت خویش بودن" نزدیکتر میشوی. به سرمنزل هستی خویش، طرح الهی وجودت، غایت عظیم و شکوهمند حقیقت خود نزدیک میشوی. به این وادیها که نزدیک شدی دور و برت بس خلوت میشود.از خیل خلق معدودی را می بینی که به این وادیها رسیده‌اند. تنهاییهای بزرگی را حس میکنی. همه چیز شگفت و متفاوت میشود. رنجها و لذتهایت، شادیها و غمهایت، حرف و سکوتت... همه چیز اساسا برایت طعم دیگری خواهد داشت. به گونه دیگری می بینی، به گونه دیگری می خندی، به گونه دیگری می گریی، به گونه دیگری دوست میداری، به گونه دیگری راه میروی، به گونه دیگری فکر میکنی...رسیدن به این وادی تنها هدفیست که در زندگیت ارزش تحمل هر رنجی را دارد و ارزش پرداختن هر بهایی را. هر بهایی حتی همه زندگیت.


آذر ۱۱، ۱۳۸۹

لذات روح

لذتهای روح هر چه ناب تر و عالیتر باشند، دیر یاب‌ترند و رسیدن به مقام درکشان، دشوارتر می‌شود.
یکی از اینها لذت حاصل از دوام یافتن رابطه ایست که آزادانه و آگاهانه انتخاب شده است.
غالبا هر چه از عمر چنین رابطه ای بگذرد به شناخت، نزدیکی و تعامل بیشتر و در نهایت نوعی ارضای عمیق روحی می‌انجامد. اصلیترین شرط رسیدن به رابطه‌ای عمیق و پایا، وجود نوعی خویشاوندی معنوی در طرفین است. این همانندی روحی نقش زنجیرهایی چنان محکم را ایفا میکنند که طوفان هیچ حادثه‌ای و رعایت هیچ مصلحتی توان گسستنش را نخواهد داشت.


آذر ۰۹، ۱۳۸۹

خانه‌ای روی آب


افراد جامعه به سان مسافران يك كشتي اند ،اگر يك نفر ته كشتي را سوراخ كند همه غرق خواهند شد (محمد)
تنها لذت بردن و تنها خوشبخت بودن بد بختي آزار دهنده ايست (علي شريعتي )


يك معيار براي سنجش درجه انسانيت آدمها ميزان حساسيت و نگراني آنها نسبت به وضع ديگران و سرنوشت جامعه شان است.
با خلاصه شدن در زندگي خصوصي خود هرگز نميتوان سعادتمند شد .
بي اعتنايي به وضع ديگران و بنا كردن عمارت خوشبختي خصوصي در اين دنيا مانند ساختن خانه اي روي آب است .
سعادتمند شدن فرايندي جمعي است .
تنها راه تكامل و سعادت آدمي گذر از متن واقعيات جامعه است و تلاش در حد توان خود براي كمك به ديگران و تغيير دادن ناراستي هاي موجود .


تکیه گاه استوار

حفظ ارتباط با مطلق  و همه چيز را براي او خواستن و همه چيز را از او ديدن و تنها براي او زيستن و تنها دلبسته او ماندن    موجب ميشود که انسان در ميان امواج ناگزير و گذراي زندگي  که همه نسبي اند و شامل به دست آوردنها و از دست دادنهاي بسيار  ، به کمک آن تکيه گاه استوار  ، تعادل و توازن رواني خويش را حفظ کند  و چون تلاش در راه او را تنها عامل موثر در نجات و رستگاري خويش مي بيند   ؛ تا هنگامي که به چنين تلاشي اهتمام مي ورزد   غريق هيچ موجي نخواهد بود . نه از برخورداريهاي دنيا غرق لذت و سرمستي مي شود و نه با از دست دادنهايش   اسير ياس و اندوه و پريشاني و درماندگي.


آذر ۰۸، ۱۳۸۹

حرمت انسانی


وقتي در مي يابيم که سرشت آدميان جز خير و نيکي نيست و آدم بد ذات وجود خارجي ندارد
و بديها ،     آلودگيها و عارضه هايي هستند برجان آدمها ،  مي توانيم  به جاي   بد ديدن آدمها    ، بديهايشان را به عنوان يک عارضه و بيماري  بر جانشان ببينيم  و اگر مي توانيم در علاجشان کوشيم
   و به مقابله با 
 بديها بشتابيم   نه دشمني با اشخاص و اجازه ندهيم تا آلودگيها و کژيها که هر کس به شکلي و تا حدودي دچار
. آنهاست  موجب شود که حرمت انساني افراد را فراموش کنيم و به انحراف خصومت با اشخاص دچار شويم   


آذر ۰۷، ۱۳۸۹

یک موهبت

داشتن   دشمن،  مخالف  يا منتقد     حتي از نوع ناجوانمرد ، هتاک يا بي انصافش ،   موهبتي گرانقدر براي قويتر شدن است.



زیبایی-3

در برابر سايه هاي هولناك تنهايي و تلخيهاي تبعيد و زشتيهاي اين تبعيدگاه   بايد گريزگاهي يافت و تسلايي و مرهمي تا بتوان چند صباح ناگزير دنيا را تحمل كرد. در اين گريز تجليهاي بي مانند آن زيباي مطلق را چون پناهگاهي پيرامون خويش ميابيم و در كنار  نمودهاي متنوع زيباييش در هستي  ،  عاليترين جلوه هاي زيبايي را در عاليترين خلق او  انسان   ميتوان ديد . گرچه نمونه هاي اعلاي زيباييهاي شكوهمند انساني را تنها در تاريخ و در كتابها ميتوان يافت اما هنوز هستند كسانيكه بتوان از درك زيباييهاي وجود و حضورشان سرمست شد .
گاه تابناكي چهره اي
زيبايي لحني
ظرافت رفتاري
بيداري وجداني
ایثار پنهانی
سرزندگي حضوري
صبری بر ابتلایی
بخشش بيدرنگ جفايي
متانتي در برابر عصبيتي
تواضعي بي ريا
مهرباني بي دريغ
صداقتي بي تكلف
صميميتي بي تصنع
صراحتي گستاخانه
صلابتي حق مدارانه
...
وهريك كشفي در وجودي
هريك رايحه اي كه ذهن آدمي را عطر آگين ميكند و انگيزه اي ميشود تا چنان بودني را الگوي خويش سازيم.




زیبایی-2


روح آدمي براي زنده و سالم ماندن نيازمند دريافت و ايجاد زيباييست
اگر در خوراك روزانه روحمان حد معيني از زيبايي وجود نداشته باشد  و اگر نتوانيم در زيستنمان  نوعي از زيبايي را پديد آوريم روحمان مريض ميشود و ميميرد. آدمهاي بي روح را كه زياد ديده ايد ؟ همين جنازه هاي متحرك كه هر روز شاهديم و پيش از مرگ جسمي به مرگ معنوي رسيده اند...
زيبايي جلوه هاي بينهايت متنوعي دارد . كدام جلوه هايش را مي فهميم ؟  آيا زيباييهاي معنوي را هم به اندازه ديگر زيباييها مي شناسيم ؟    اينها دير ياب ترين و متعاليترين انواع زيباييها هستند  و بايد تا جاييكه ميتوانيم ذائقه روحمان را با آنها آشنا كنيم و خود نيز آفريننده آن باشيم .
ميتوان گفت فلسفه وجودي بشر كشف و خلق زيباييها و مبارزه با زشتيهاست تا شايسته درك زيبايي مطلق شود .
زندگي انسانهاي متعالي در اين راه به زيبايي ناب ملكوتي ميرسد .
هر چيز عزيز و شريف همانگونه كه نادر است به سختي نيز به دست ميايد (پل تيليش)



زیبایی-1


زيبايي ...   چگونه ميتوان از آن سخن گفت در حاليکه اساسا با کلمات بيگانه است  و در قالب کلمات قابل بيان نيست ؟احساس زيبايي وديعه ايست در جان آدمي که از روح الهي او سر چشمه مي گيرد . آدمي به موجب اتصالش با روح الهي وارث حسي مقدس است که او را به ياد ذات ملکوتيش مي اندازد . به يادآن مي افتد که از زندگي برتر است   که متعلق به اينجا نيست .  نوع ، سطح  و مصاديق اين احساس بسته به ويژگيهاي روحي هر شخص متفاوت است . سطح و درجه اي از زيبايي که هر کس ميتواند احساس کند مستقيما متناسب با سطح روحي و معنوي اوست . دامنه زيباييها بينهايت وسيع است .  احساس زيبايي براي انسان خود آگاه انگيزه اي بي نظير براي حرکت در راه رسيدن به کسي است که همه زيباييها ياد آورش هستند . او از درک زيباييها به خلق ديگر بار آن در خودش ميرسد . هيچ عامل ديگري  در زندگي نمي تواند اين نقش را ايفا کند و چنين بال نيرومندي براي پرواز آدمي شود.


تعادل


بار كج به منزل نميرسد
اين مثل را ميتوان براي هر نوع حركتي صادق دانست . يك شرط اساسي در حركت وجود تعادل است .همانگونه كه هر متحركي  به نوعي تعادل نيروهاي فيزيكي در خويش رسيده است  ؛ هر فرد  انساني نيز براي حركت در مسير تكامل وجودي خويش _ مسيري كه هدف خلقتش جز آن نيست _ به ايجاد و حفظ تعادل در ابعاد وجودي خويش و به عبارتي در گرايشها و نيروهاي درونيش وابسته است . و به همين شكل و در مقياسي بزرگتر هر جامعه انساني نيز براي حركت در مسير تكامل جمعي به چنين تعادلي نيازمند است .
علاوه بر تعارض ذاتي دو بعد اصلي وجود انساني  ، بعد خاكي و بعد خدايي كه يك ريشه اساسي در پيدايش عدم تعادل در انسانها و جوامع است ؛ عدم توازن بين شاخه هاي هر يك از اين دو بعد نيز دليلي ديگر بر نامتعادل شدن  ميتواند باشد .
از ابتداي تاريخ تا كنون در حيات فردي و جمعي انسانها پديده غالب عدم تعادل است . غالبا آدمها و جوامعي را مي بينيم كه فقط در يك يا چند بعد خاص پيشرفت داشته اند
  و در نتيجه از حركت تكاملي كه نيازمند  رشد  متوازن همه ابعاد وجوديست باز مانده اند .
خداوندان ثلاثه تاريخ 
 : زر ، زور و تزوير 
( به تعبير شريعتي ) در هر دوره اي به اقتضاي شرايط و در جهت منافع خويش جوامع را يا به دنيا پرستي سوق داده اند و يا به آخرت پرستي . هر بار كه جامعه اي دنيا پرست شده عكس العمل طبيعي اين گرايش افراطي  در دوره بعد به صورت افراط در بعد متقابل آن يعني آخرت پرستي ظهور كرده است و اين نيز در دوره بعد دوباره  دنيا پرستي را در پي داشته است . و اين هر دو گرايش افراطي در خدمت به نيروهاي اهريمني بوده اند .
در محيطمان نيز نمونه ها بسيارند :
يكي موش سكه پرست كه دهانش را  باز ميكند همه حرفهايش بوي پول ميدهد و اگر يك قران از سودش كم شود يا دو قران از ثروتش
  به حال احتضار مي افتد.
يكي عارف وارسته اي كه نان شبش را محتاج وجوهات شرعيست 
 و اگر يك ماه حقوقش قطع شود از آن عالم خلسه هاي نوراني با مخ به عالم نكبت و پيسي سقوط ميكند چون غير از تاملات عارفانه هيچ كاري بلد نيست.
يكي وقف كار خويش شده است ؛ بي خبر از خانواده اش
  ، همه عقل و هوش و حواسش را 24 ساعته به مسايل كاري اجاره داده است.
يكي وقف خانواده خويش است اما غافل از حال خود و نيز غافل از حال هر كسي خارج از دايره بسته خانواده اش.
يكي هميشه جدي است
  حتي در لطيف ترين و احساسي ترين لحظات و مسايل زندگيش نيز نميتواند از تيپ يك آدم  جدي خارج شودو در نتيجه  رفتارش در آن لحظات خود به خود به يك كمدي تمام عيار تبديل ميشود ! و چه بسيار مواقعي كه حاكميت جديت در ارتباطاتش به سردي و خشونت منجر ميشود .
يكي موجودي كمدي است و همه چيز را به شوخي و بازي ميگيرد و اين حالت در مواقعي كه به جديت و قاطعيت نياز است
  ميتواند فاجعه بار باشد و در بسياري از موارد اورا به ابتذال و پستي ميكشاند
و...
رسيدن به انسان متعادل و جامعه متعادل و در پي آن رسيدن به 
 انسان و جامعه رو به تكامل هدف اساسي آفرينش است هدفي كه هنوز با وجود ارسال پيامبران متعدد از سوي خدا تحقق نيافته است .
واكنون در عصر غلبه نيروهاي اهريمني
  چگونه ميتوان توسط نظام نامتعادل حاكم بر جهان بلعيده نشد ؟




دربرابر بدیها


اي رسول تو بديهاي امت را به آنچه نيكوتر است دفع كن ، ما خود جزاي گفتار آنها را بهتر مي دانيم (مؤمنون _96)


در برابر حيله ها و پستيهاي زبونان گاه بهتر است در عين آگاهي خود را به نفهميدن بزنيم .
همانطور كه در بسياري از شرايط بخشش و نيكي كردن در برابر بدي  در عين قدرت بر انتقام   بهترين عمل ممكن است چرا كه اين واكنش تاثير بسيار سازنده اي در روح بدي كننده برجاي ميگذارد ؛  گاهي هم ناديده گرفتن رذالتها و تظاهر به نفهميدن بهتر است . چون نفس توجه به بعضي پستيها و واكنش نشان دادن در برابر آنها  مي تواند آدمي را از مقام خويش فرود آورد و به همان پليديها نزديك كند و حتي از راه خود و توجه به مسايل مهم و ارزشمند زندگي باز دارد .
همانگونه كه علي اين   به روي خود نياوردن   را به زيبايي چنين بيان مي كند :
مؤمن گول خوري بزرگمنش است




مساله


در برابر يک مساله چه ميکنيم؟ميتوانيم صورت مساله را پاک کنيم باناديده گرفتن مساله  او ما را ناديده نخواهد گرفت.  برجاي ميماند شايد به تدريج عميق تر و بحراني تر شود تا ما را با يک فاجعه روبرو سازدميتوانيم از راههاي موقتي و مسکن براي حل مساله استفاده کنيم يعني راه حل مان آخرين معلول يا آخرين علت را هدف گيرد در اينجا از بعد ظاهري مساله موقتا حل ميشود اما چون بقيه عوامل ايجاد مساله سر جاي خود باقيند  مجددا شاهد پيدايش همان مساله خواهيم بودو سرانجام اينکه ميتوانيم شبکه عوامل موثر در پيدايش مساله را بررسي کنيم تا ريشه وقوع آنرا  تا جاييکه در امکان ماست  يا به عبارتي ريشه اي ترين علل قابل کشف را پيدا کنيم و در صدد راهي براي رفع آن عوامل بر آييم
غالب برخوردهايي که با مسايل اجتماعي ميشود از نوع اول و دوم است  يعني پنهانکاري يا استفاده از مسکن و اگر هم روش سوم انتخاب شود معمولا در ميانه کار  رها ميشود   چون ما هميشه در گير مسايل بسيار فوري بوده ايم  و عادت به کارهاي غير فوري  و دراز مدت و بنيادي و اساسي و علمي نداريم عادت داريم آنقدر چشمانمان را به روي مسايل ببنديم تا مسايل خودشان بيايند و چشمانمان را باز کنند  !  و اين زمانيست که مساله حاد شده است و تازه ما به فکرش مي افتيم   اين زمانيست که تنها چاره استفاده از مسکن است.

طرح الهی

کدام کار است که آنرا با نهايت ميل و اشتياق انجام ميدهيد  ، حين انجامش در آن غرق ميشويد ، از محيط جدا و بي خبر ميشويد، به عاليترين لذتي که تا کنون تجربه کرده ايد ميرسيد ، به بالا ترين سطح تمرکز ميرسيد ، گذشت زمان را حس نميکنيد ، با انجامش خود را موجودي مفيد و با ارزش حس ميکنيد و اشتياقتان به زندگي صد چندان ميشود ، به سادگي وقت و پول خود را صرف آن ميکنيد ، براي انجامش از بسياري کارها و لذتها و برخورداريهاي ديگر صرفنظر ميکنيد ؟
اين کار ويا کار ديگري در همين زمينه و نوع   هدف خلقت شماست . به قول اسکاول شين   طرح الهي شما همين است . کاريست که براي انجامش وارد اين دنيا شده ايد و همان فلسفه وجودي شماست 
سخت ترين عذابهاي دنيايي از آن کسانيست که نميدانند در اين دنيا چه کاره اند  ، براي چه زنده اند و به چه دردي ميخورند ؟ 
و بالاتر از آن عذاب کسانيست که مي دانند کارشان چيست اما نتوانسته اند به آن بپردازند و مجبورند کاري را انجام دهند که هيچ تجانسي با آن ندارند. انجام کاري که براي آن ساخته نشده اند آنها را به موجوداتي تبديل ميکند سرشار از تظاهر  ، تصنعي ، گيج و گنگ و بيربط.


مبارک شدن


جشنها و عزاداري هايمان حامل چه معنايي هستند؟ چرا بايد به مناسبتهايي شاد شويم  و به مناسبتهايي اندوهگين ؟ ملاک مبارک بودن و مصيبت بودن چيست؟ در دين ما يک ملاک اساسي و عميق  براي شادي و حزن، براي عيد و عزا گرفتن، براي فرخنده بودن يا نبودن وجود دارد که اين مساله را توضيح مي دهد هرامري که به تعالي آدمي کمک کند مبارک است و هر چه  بر خلاف اين  نا مبارک
 
با درک اين معيار به روشني شاهد شکستن قلمرو مرسوم و کليشه اي ذهنمان خواهيم بود . خواهيم ديد که نوع زيستنمان بسياري از اعياد و عزا داريهايمان را بي محتوا ساخته است
 
در ميابيم که دامنه شادي واندوهمان ميتواند بسيار گسترده تر و عميقتر از محدوده مراسم و سنتهاي رايج  فرهنگمان باشد .  ميتوانيم عيدها و جشنهايي داشته باشيم که در هيچ تقويمي ذکر نشده و در هيچ قالبي نگنجد اما از همه آن مراسم تقويمي و قالبي   با محتوا تر باشد  و به سوگ مصيبتهايي بنشينيم که  اشکهاي هيچ سر در آخوري برايش نمي ريزد .در ميابيم که شادي يا اندوهمان در برابر هر واقعه اي بايد متناسب با تاثير آن واقعه در سير معنوي زيستنمان باشد . چه بسا واقعه اي يا عملي که در زندگي روزمره مان به هيچ انگاشته مي شود  ارزش بر پا ساختن جشني بزرگ را داشته باشد.

صعود

در مسير نامحدود تکامل   هميشه و در هر کاري ميتوان راههاي بهتري يافت.با اين نگرش به زندگي است که زيبايي شکوه و عظمت وجود  در تحول   نو شدن و پيشرفت مداوم روحي و فکري و شکل زيستن نمايان مي شود.با عمل به چنين شناختي است که اين طرح به خويش وانهاده خواهد توانست خود را به سر انجام برساند و از دام قالبهاي پوساننده  روز مرگي بگريزد.چنان روح پويايي است که هرگز در تکرار زندگي تمام نميشود و هميشه خواهد توانست افقهاي تازه اي   را در انديشه و احساس خود کشف کندوآنها را در شکل زيستنش تجلي بخشد و تنها چنين روح هايي هستند که ميتوانند چون دو چشمه پايان ناپذير  هميشه يکديگر را با شيوه هاي متعاليتر زيستن آشنا و سيراب کنندو  چنين موانستي است که ميتوان عشق ناميدش  و چنين عشقي که آفريده دستان تواناي دو روح متعاليست  زمينه ساز تعاليشان در راه آن عشق ماورايي به روح وصف ناپذیری که متعلق به آنند خواهد بود.





نامها و یادها

در مقابل ميليونها نام بي يادي که رفته اند و خواهند رفت بدون اينکه هيچ اثر و خاطره اي از آنها در يادها بماند     نامهاي معدودي هستند که  هر يک مترادف دنيايي شکوهمند از معنايند . نامهايي که هر يک با خلق آثاري شگفت به نوعي حقيقت وجود را برايمان باز گو مي کنند . نامهايي که رسالت بودن خويش را به زيبا ترين شکل انجام دادند و اکنون يادشان ميهمان قلب ميليونها انسان است. آنها آفريدند تا جاودانه شوند. چه عزيز و عظيم است آفريننده بودن ! آفرينندگي راه جاودانگيست. يادهاي عزيزي که در دلمان زنده اند هريک گونه اي از زيبايي بي نهايت هستي را برايمان باز آفريني و باز گويي مي کنند  تابدانيم که بايد رهسپار کدامين منزل شويم و چگونه.