‏نمایش پست‌ها با برچسب نیایش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نیایش. نمایش همه پست‌ها

آذر ۱۷، ۱۳۹۰

نیایش- 5

خدایا
هر بار که با خواندن کلام تو به سخنی میرسم که مرا به تامل وامیدارد، تو را سپاس میگذارم که مرا به حال خویش وانگذاشته‌ای وبر گوش جانم مهر ننهاده‌ای تا از بیشمار خوانندگان بدون درک کلامت نباشم؛ سپاس که هنوز با من سخنی داری و هنوز خواندن حرفهایت برایم بی نتیجه نیست...

آذر ۱۸، ۱۳۸۹

مسجود مست

خدایا!
راه خویش میروم
تدبیر عقل را تسلیم
اقتضای زندگی را پذیرا
هوشیاری پرهیز ها پابرجا
احتیاط از دامها فرایاد
اما اینها جوهرزیستنم نیستند
شالوده بودنم مستی همراهی توست
مستیم را از گزند نیش و نوش دنیا مصون دار
که ذره ای از آن را به همه دنیا نمی فروشم



آذر ۱۳، ۱۳۸۹

نیایش-4

نیایش تجلی یک عشق است، تجلی نیاز روح آدمیست.   (شریعتی)

در زیستن لحظاتی هست که شرافت و شکوهشان فراتر از زندگیست. آنگاه که خارهای خشن صحرای دنیا بیشتر از هرزمانی آدمی را شکنجه می‌دهند، بی‌تابش می‌کنند، به ناله و عصیانش می کشانند؛ به هرکس و هرچیزی متوسل می شود تا رهایی یابد اما هر تغییری بی‌فایده است؛ از عقل، احساس، زمان، مکان و دیگران کاری ساخته نیست، که زخمهایی چشمه‌های جوشان عذابند...
مساله این نیست که زخم را چه کسی ایجاد کرده، خود فرد، دیگران یا خدا؟ مساله نوع تسکین یافتن آنست.
آنگاه که هرچاره‌ای بی‌حاصل می شود و آدمی پس از تب و تابها و توسلهای بسیار باز بی‌کس‌ترین و بیچاره‌ ترین می‌ماند، باز خودش می ماند و موج بغضها و بی‌قراریها و دلتنگیهایش... تنها و تنها یک تسلیت آرامش بخش و مرهم کارا برایش باقی می‌ماند که بطور فطری به سراغش می رود:
نیایش
لحظه بزرگیست:
با تمام وجود خدایش را می خواند.
اینجاست که آدم برای لحظاتی هم که شده بعدی از وجودش را در برابر خویش عریان می یابد که در روزمرگی هرگز فرصت دیدنش را -لا اقل به این وضوح- نداشته است.  برای لحظاتی گوشه‌ای از حقیقت وجودش را می‌بیند. در می‌یابد که پشتیبان راستینش در زندگی کیست و چقدر تا آن لحظه از او دور بوده است.
لحظه بزرگیست اما اینکه انسان فقط در اوج سختی به این لحظه برسد خود تاییدیست بر نظر آفریدگارش که او بسیار ظالم و بسیار نادان است: چرا به بزرگترین پشتیبان زندگیش تا آن لحظه اینقدر بی‌اعتنا یا کم‌اعتنا بوده است؟ چرا اوج خلوص در روی آوردن به آفریدگار باید در سخت‌ترین اوقات زندگی پدید آید و بدتر از آن بعد از رفع سختی دوباره همان موجود ظلوم و جهول شود؟
 نیایش فقط راه خروج اضطراری از بحرانها نیست.




نیایش-3


آفریدگار مهربانم
لطف امروزت مرا به یاد غفلت دیروزهایم انداخت.
باز سلام از تو ، دستگیری و بنده نوازی از تو، دوستی و مهربانی از تو ، بزرگی و بخشودن از تو،
تا به یاد آرم  تنها در هنگامه های خطیر نیاز است که یادت در دل خفته ام آنگونه که شاید بیدار میشود و این شرم آور ترین نوع به یاد تو بودن است.
تا به یاد آرم  نیازم به تو نقصان نمیابد  اما یادت در من هماره در معرض نقصان است .
تا بدانم توی بی نیاز از من بیشتر به یاد منی تا منی که سراپا محتاج تو ام .
 چگونه از تو توقع دوستی داشته باشم وقتی خود رسمش را زیر پا میگذارم؟
تو چگونه دوستی هستی که اینهمه نادوستی را به روی خود نمیاوری؟
چگونه میتوانی در برابر اینهمه فراموشی ام همچنان  با مهربانی به یادم باشی و دستگیرم؟  


آذر ۱۱، ۱۳۸۹

نیایش-2

خدایا! 

آگاهی و منشی عطا کن تا خویش را به ورطه عذابهای خودساخته نیفکنیم
و صبری تا عذابهای مقدرت را تاب آوریم

بصیرتی تا فریبهای شیطان را بازشناسیم و اراده‌ای تا از فریب خوردگیها نجات یابیم
هدایتی تا ساخته‌هایمان را ویران نسازیم و همتی تا ویرانیهایمان را باز سازیم.




آذر ۰۷، ۱۳۸۹

نیایش-1


خدايا
اگر به تو مومن نمانم  و فراموشت کنم
   اگر از تو هدايت و ياري نجويم
  اگر الطاف هميشگي ات را از من دريغ کني و مرا به حال خود واگذاري
    زير آوار هولناک  ندانستن ها  نتوانستن ها و ضعفها  از من چه ميماند؟ در هجوم پليديها چگونه از خويش دفاع کنم؟