آذر ۲۵، ۱۳۸۹

بی‌حسرت رنگ

صفحات  فیل‌//تر می‌شوند
برگها می‌ریزند
فصلهای رنگ باخته
به عادت خویش می‌چرخند
ایام به کام کلاغ است
که دیگر حسرت رنگش نیست
آری بالاتر از زشتی رنگی نیست

آذر ۲۱، ۱۳۸۹

انتخاب بی معیار

شانزده سال بیشتر نداشتم که در شوق خواندن و فهمیدن غوطه ور شدم . کتابفروشی هست در شهرمان اهل این کار و باسواد. اوقاتی که آنجا میرفتم روی زمین نبودم. بالاخره شوق و کنجکاوی کار دستم داد و کتابی را خریدم درباره سیاست که نتوانستم بفهمم. آن وقت پولش برایم مهم بود و از خریدنش پشیمان شدم.
کتاب را بردم:
-ببخشید برام سنگینه ... چند صفحه ای خوندم ولی نتونستم بفهمم !
: مسلمه که این برای سن تو سنگینه، با چه معیاری کتاب انتخاب میکنی؟
سرخ شدم و سکوت کردم. کتاب راپس گرفت .  از خجالت تا مدتی آنجا نمیرفتم.


اصلاح فرهنگی

در جامعه ای که خاکش مستعد تخم رذایل شده و این به علت قرنها تغذیه غلط و سمپاشی و شرایط بد به وجود آمده، مساله اصلی اصلاح برگهای آفت زده و کندن میوه های کرم خورده یا قطع آن شاخه نیست. مساله اصلی این نیست که چه کسی چه دروغی میگوید و چه بوقی چه نمایشی راه می اندازد و کدام عملکرد غیر علمیست و کدام نیرو درحال چه خیانتهاییست. مساله اصلی مسولان ناصالح یا منزویان صالح و شایسته نیست. مساله اصلی دربند شدنهای ظالمانه و غیر حقوقی و بی قانونی  یا سوء استفاده ها و موازی کاریها و تداخل عملکردها و تعارض سیاستها  و ساختار غلط نیست.
بلکه مساله اساسی اصلاح این خاک است. خاکی که آفت زا شده است.  اصلاح این خاک کاری زود بازده نیست. اصلاح این خاک به دهه ها و قرنها زمان و کار صدها و هزاران انسان خردمند نیاز دارد. و این ریشه و اصل همه دردهای ماست: باور ها و فرهنگ نادرست. اصلی که معدودی عالم بدان اشاره میکنند اما در کشاکش تب داغ بازیهای سیاسی و جناحی و جنگهای زرگری و مسخ شدگی در برابر غرب و بحرانهای پیاپی فراموش میشود.گاهی کسانی  تلاشی را در این زمینه آغاز میکنند که با موج دمادم طوفانها خاموش میشود.  در این وضع هر اتفاق خوبی هم که بیافتد بیش از مسکنی  برای این جامعه سرطان زده نخواهد بود. سلولهای سرطانی دوباره رشد میکنند...وقتی جرقه تغییر فرهنگی در جهت رهایی از صفات مذموم و نادرست فکری و اخلاقی در متن جامعه زده شود بعد از سالها از آن جامعه کسانی زمام امور را در دست خواهند گرفت که صلاحیت هدایت آن بسوی تعالی را داشته و هدف برنامه شان صرفاعدالت و رفاه و آزادی نخواهد بود بلکه همه اینها را به عنوان وسیله هایی در خدمت رشد و تعالی فردی و اجتماعی به کار خواهند گرفت. این همان هدفی بود که برایش انقلاب شد اما به علت آغاز نشدن حرکت احیای شناختها و عدم آمادگی جامعه برای تغییر  فکری و فرهنگی تبدیل به انقلابی قبل از خود آگاهی شد که شریعتی هشدارش را به ما داده بود. 

آذر ۱۸، ۱۳۸۹

مسجود مست

خدایا!
راه خویش میروم
تدبیر عقل را تسلیم
اقتضای زندگی را پذیرا
هوشیاری پرهیز ها پابرجا
احتیاط از دامها فرایاد
اما اینها جوهرزیستنم نیستند
شالوده بودنم مستی همراهی توست
مستیم را از گزند نیش و نوش دنیا مصون دار
که ذره ای از آن را به همه دنیا نمی فروشم



آذر ۱۳، ۱۳۸۹

بوی رفتن

مهر 89:
باز وقت رفتن است. این سومین کوچ است. زندگیم همچنان با رفتن عجین شده است. رفتن را در واقعیت بیشتر شناخته‌ام تا در فکر و این برای رفتن نهایی آماده‌ترم میکند؛ چرا که یک تمرین عملی از هزار تمرین و تجسم و تصور ذهنی بهتر است.
درست اکنون که بعد از چند سال در اینجا  مشکلات اولیه را پشت سر گذاشته‌ام ودر شرایط زندگی و موقعیت شغلی به ثبات رسیده ام ، با همه چیز و همه کس عادت کرده ام و کنار آمده‌ام و راحت‌تر از هر زمان دیگری می‌توانم زندگی کنم و درست زمانی‌که کم‌کم بندهای عادت و آرامش نسبی حاصل از این ثبات محکم می شوند، باید ببرم و بروم!
نمیدانم سهم من در این تقدیر چقدر بوده‌است (ظاهرا انتخاب خودم بوده) هرچه هست نوعی  تمرین عملی دلبسته نشدن است به بند‌های ماندن. تمرین عادت نکردن، غریب ماندن، بی وطنی، موقتی بودن!
 دربرابر همه چیز این دنیا که میخواهد از آدمی موجودی بسازد دلخوش و اهلی و رام و ریشه دار و سنگین بار و معتاد به روزمرگی و اسیر عادتها و دربند زنجیرهای ماندن،       هر آنچه که بوی بریدن و رفتن و نماندن بدهد، مبارک است. باید گرامیش داشت.




تصاویر کودکانه

از کارهایی که خیلی برایم جالب بود مربوط به  زمانیست که در منزل پدریم با کودکانی قد و نیم قد از خانواده و فامیل و همسایه محشور بودم. معنی کلمات ساده ای را از آنها میپرسیدم و با پاسخشان و دریافتن تصویر ذهنی ایی که از آن کلمات در ذهن خود ساخته‌اند گوشه ای از زیباییها و جذابیتهای دنیای آنها را درک میکردم.

الگوهای فرا زمانی

در تمام تاریخ چند نفر هستند که گفتار و کردارشان آینه ای بر حقیقت هستی و ماهیت انسان و سنتهای الهی و واقعیت تاریخ  و الگویی فرا زمانی و فرا مکانی برای بشر باشد؟
 اگر از شناخت همین چند نفر هم غافل شویم، آنگاه حق ماست که برای تامین خوراک روحمان به دام انواع تغذیه های انحرافی و مسموم بیفتیم. تغذیه هایی که در آنها حقایق و راستیهایی آلوده اباطیل و انحرافاتی  شده که تشخیص این آلودگیها کار عقل کم فروغ و تنبل ما نیست...اینست که به سادگی به وادیهایی کشیده میشویم که سالها و شاید برای همیشه از رشد حقیقی باز داردمان. چرا که مخاطب معمولی حقیقتی را خوشایند می یابد اما متوجه انحرافات همراه آن نمیشود و آنگاه که مجذوب حرفی شد آمادگی پذیرش حرفهای دیگر را هم از  گوینده اش پیدا میکند و  همه حرفهایش را به عنوان حقیقت می پذیرد.
 اینجاست که لا اقل برای ما که وارث گنجهایی گران از گفتار و کردار چنین شخصیتهایی هستیم، آشنایی با آنها و شناختشان قبل از هر مطالعه و آشنایی و شناخت دیگری، میتواند در حکم چراغی پر فروغ در شناسایی راه از بیراهه  و راستی از ناراستی در مطالعات بعدیمان از اشخاص و مکتبهای دیگر باشد.