اسفند ۲۷، ۱۳۸۹

رنگ همراهی







صبح من!
تحمل شروعی دیگراز صفر
 برای آرام تلخ آلوده‌ای چون من
 چه دشوار می‌بود

اگر همراهی های تو
 امید‌های تو
 دلگرمی های تو
 شیرینی های شیطنت آمیزتو
 و قدرتی که برای لذت بردن از زندگی داری نبود...



...........................
عکس از خودم

اسفند ۲۳، ۱۳۸۹

درسهای بیداری- مقدمه

مجموعه یادداشتهای "درسهای بیداری" که ازین پس بطور ناپیوسته ارایه خواهد شد، شامل نقل قولهایی از آموزگار بیداریمان علی شریعتی است که به گمان من حاوی مهمترین دیدگاههای او بوده‌اند.
برخی نقلها   به صورت نقل به مضمون آورده خواهند شد و مرجع مورد استفاده بعد از هر نقل آورده میشود.
نظراتی که از خودم بعد از بعضی نقل قول ها بطور جداگانه خواهم آورد احتمالا به علت نداشتن تخصص در حیطه‌های فکری ایشان خالی از اشتباه نخواهد بود اما ابراز نظر حداقل چیزی هست که هر کسی باید حق آنرا داشته باشد.
هر تغییری از اندیشه آغاز میشود و هر تلاشی برای دعوت به اندیشیدن و بیان حرفها و نظرها را باید گرامی داشت.
.................................................
پ ن: نامرتبط
* "برای گذران زندگی تنها دو روش هست: یکی اینکه چنان زندگی کنی که گویی هیچ چیز معجزه نیست؛ دیگر اینکه چنان زندگی کنی که گویا همه چیز معجزه است"   (آلبرت اینشتین)

 I believe in the sun even when it is not shining *
.I believe in the love even when I do not feel it
(سطوری که به خطی بد روی دیوار سلولی در زندان کولونی که در بمبارانهای جنگ جهانی دوم ویران شد نوشته شده بود)


اسفند ۱۴، ۱۳۸۹

در حضور دیگران


غریبی روح می‌خشکاندم؛ آدمهایی هستند که در حضورشان لال و گنگ می‌شوم
 موانست روحی مولد و رشد دهنده است. آدمهایی هستند که در حضورشان باز آفریده می‌شوم

....................................
عکس:
www.1x.com/photo/34551
    
         

اسفند ۰۱، ۱۳۸۹

قصه زندگی



همه در همان ثانیه‌ها و دقایق حضورشان قصه زندگی خود را ناگفته می‌گویند...

...............................................
عکس از خودم


بهمن ۲۹، ۱۳۸۹

سناریو های آشنا


دیگر سناریو‌های زندگی آشناتر و تجربه شده تر از آنند که فراز و نشیبهایشان نگران و نا آرامم کند.
گاه مدل خاصی از زندگی آدمی را چنان در خویش محبوس میکند که همه درهای تغییر، رشد و تحول را به روی خود بسته می‌بیند.
اینجاست که باید علیه ثبات طغیان کرد و امنیت حاصل از ثبات را فدای رشد حاصل از حرکت نمود و خطرهایش را به جان خرید.
اما آدمی از دهه سوم زندگیش که گذشت معمولا دیگر انگیزه‌هایش برای ایجاد تحولات بزرگ در زندگی کمرنگ‌تر می‌شود. دیگر دوست ندارد قدم به وادیهای تجربه نشده‌ای بگذارد. دیگر حوصله سختی و خطر را ندارد.
...شکستن آن مدل زندگی برایم سخت بود. جرات به خرج دادن چقدر آدمی را سبک‌بار میکند!
حال که با کودکان سروکار دارم، زندگی را بهتر می‌فهمم. حال که به آدمها نزدیکترم زندگی را عمیقتر و سازنده‌تر می‌یابم و دوست داشتن را بهتر یاد می‌گیرم.

.......................................................
عکس: از خودم . ساحل بابلسر.



آذر ۲۵، ۱۳۸۹

بی‌حسرت رنگ

صفحات  فیل‌//تر می‌شوند
برگها می‌ریزند
فصلهای رنگ باخته
به عادت خویش می‌چرخند
ایام به کام کلاغ است
که دیگر حسرت رنگش نیست
آری بالاتر از زشتی رنگی نیست

آذر ۲۱، ۱۳۸۹

انتخاب بی معیار

شانزده سال بیشتر نداشتم که در شوق خواندن و فهمیدن غوطه ور شدم . کتابفروشی هست در شهرمان اهل این کار و باسواد. اوقاتی که آنجا میرفتم روی زمین نبودم. بالاخره شوق و کنجکاوی کار دستم داد و کتابی را خریدم درباره سیاست که نتوانستم بفهمم. آن وقت پولش برایم مهم بود و از خریدنش پشیمان شدم.
کتاب را بردم:
-ببخشید برام سنگینه ... چند صفحه ای خوندم ولی نتونستم بفهمم !
: مسلمه که این برای سن تو سنگینه، با چه معیاری کتاب انتخاب میکنی؟
سرخ شدم و سکوت کردم. کتاب راپس گرفت .  از خجالت تا مدتی آنجا نمیرفتم.